المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
282
مروج الذهب ( فارسى )
عيص بن اسحاق بن ابراهيم بود . بعضى نيز گفتهاند كه وى اسكندر بن برقه بن سرحون بن رومى بن قرمط بن نوفل بن رومى بن اصفر بن يغز بن اسحاق بن ابراهيم بود . و كسان درباره وى اختلاف كردهاند بعضى گفتهاند كه ذو القرنين همو بود و بعضى گفتهاند غير او بود . درباره ذو القرنين نيز اختلافست بعضى گفتهاند وى را ذو القرنين از آن رو گفتند كه به اطراف زمين رسيد و فرشته موكل كوه قاف او را بدين اسم ناميد بعضى ديگر گفتهاند كه ذو القرنين از فرشتگان بود و اين سخن را به عمر بن خطاب رضى الله عنه منسوب ميدارند و سخن اول در خصوص اينكه فرشته او را ذو القرنين ناميد بابن عباس منسوب است . بعضىها نيز گفتهاند كه وى دو گيسو از طلا داشت و اين سخن را بعلى بن ابى طالب رضى الله عنه منسوب داشتهاند جز اين نيز گفتهاند و ما فقط اختلاف اهل شريعت و كتاب را ياد ميكنيم . تبع او را در شعر خود آورده و به دو باليده و گفته كه وى از قحطانست . گويند يكى از تبعان شهر روميه را بگرفت و گروهى از مردم يمن را آنجا سكونت داد و اسكندرى كه ذو القرنين بود از اين عربان مقيم روميه بود و خدا بهتر داند . اسكندر از آن پس كه ايران را بگرفت ملوك آن را باطاعت خويش آورد و دختر دارا پادشاه ايران را از پس قتل پدرش بزنى گرفت آنگاه بسرزمين سند و هند روى آورد و ملوك آنجا را مطيع كرد كه هديه و خراج به او دادند ولى فور پادشاه آن ناحيه كه اعظم ملوك هند بود بجنگ برخاست و با او جنگها داشت و اسكندر در جنگ تن بتن او را بكشت . آنگاه اسكندر بسوى چين و تبت رفت و شاهان آنجا اطاعت او كردند و هديه و باج فرستادند و ملوك آن نواحى را سركوب كرد و سرداران و سپاه خويش را در ممالك مفتوح نهاد و در ديار تبت و همچنين بديار چين جمعى از مردان خود را اقامت داد آنگاه از راه بيابانهاى ترك عزيمت خراسان كرد و در آنجا ولايتها معين كرد و در سفرهاى ديگر شهرها بساخت معلم وى ارسطاطاليس حكيم يونان